أبو المكارم محمود بن أبي المكارم حسنى واعظ
132
دقائق التأويل و حقائق التنزيل ( فارسى )
ابو بكر ! ميان ما تو قاضى باش . ابو بكر صورة دعوى از جهوذ سؤال كرد . جهوذ گفت : بهزار دينار بر محمّد دعوى مىكنم . ابو بكر گفت : يا رسول اللّه ! چمى گويى ؟ رسول گفت : مال گزاردهام . ابو بكر گفت : بيان كن - يا رسول اللّه ! - كى مال گزارده . رسول گفت : عمر را حاضر كنيذ . چون حاضر شذ . رسول گفت : اى عمر ! ميان من و اين جهوذ قاضى باش . عمر كيفيّت مرافعه و قضيّه از جهوذ طلب كرد . جهوذ گفت : محمّد را هزار دينار به من داذنى است 1615 . عمر گفت : يا رسول اللّه ! چمىفرمايى ؟ رسول گفت : مال بوى رسانيذهام . عمر گفت : بيان بايد كرد . رسول ( 274 ) - صلّى اللّه عليه و آله - گفت : عثمان را بخوانيذ . چون حاضر شذ رسول گفت : اى عثمان ! ميان من و اين جهوذ در دعوى كى او راست قاضى باش . عثمان گفت : اى جهوذ ! چه دعوى مىكنى ؟ جهوذ گفت : هزار دينار بر محمّد قرض دارم . عثمان گفت : يا رسول اللّه ! چمىگويى ؟ گفت : مال بوى رسانيذهام . عثمان گفت : بيان بايذ كرد . رسول گفت - صلّى اللّه عليه و آله - : على را حاضر كنيذ . على درآمذ . رسول گفت : اى على ! مرافعهء اين جهوذ با من بشنو و ميان ما به حق حكم كن . امير المؤمنين جهوذ را گفت : چه دعوى مىكنى ؟ گفت : هزار دينار از محمّدم ستذنى است 1615 . امير المؤمنين رو به خدمت رسول آورد . گفت : يا رسول اللّه ! چمىفرمايى ؟ رسول گفت : قرض وى بوى رسانيذهام . جهوذ انكار كرد . امير المؤمنين گفت : اى جهوذ ! با من بيا تا مالت من برسانم . جهوذ با امير المؤمنين برفت . قنبر را اشارت كرد كى ذو الفقار بيار . ذو الفقار بياورد . بر گردن جهوذ زذ و سر وى از بدن جذا كرد و به خدمت رسول آورد . صحابه همه زبان اعتراض دراز كردند . امير المؤمنين گفت : اى عجب ! رسول - صلّى اللّه عليه و آله - أوامر و احكام و غير آن از خذاى - تعالى - بما مىرسانذ و بيان از وى طلب نمىكنيم . در أداء قرض جهوذى او را تصديق نكنيم و از وى بيان خواهيم . سزاى هر كس كى رسول خذا را تكذيب كنذ چنين بوذ - و قضاياء او بسيارست . از جملهء قضاياء او قضيّهء ديگر بشنو - اى مؤمن موقن ! - تا نور ايمانت زيادت گردذ . در عهد رسول - صلّى اللّه عليه و آله - شخصى به خدمت رسول آمذ . گفت : يا رسول اللّه ! آن مرد طلاق زن ياذ كرده است كى تا حينى با زن سخن نگويذ . رسول - صلّى اللّه عليه - خواست كى علم امير المؤمنين و تبصير او در قضايا خلق را معلوم گردانذ . گفت : نزد ابو بكر رو و اين مسئله از وى بپرس . مرد نزد ابو بكر آمذ و از وى فتوى پرسيذ . گفت : تا چهل سال